چگونه مقاومت صحنه جنگ را تغییر میدهد؟

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ تحولات دو سال گذشته نشان داده است محور مقاومت افزون بر برخورداری از پیوندهای سیاسی و گفتمانی بر نوعی پیوند نظامی، عملیاتی و راهبردی میان اجزای خود استوار است. پیوندی که در هماهنگی جبههها، تقسیم وظایف و انتخاب ابزارهای متناسب با شرایط هر میدان نمود پیدا میکند.
پس از جنگ تحمیلی 12 روزه ایران و رژیم صهیونیستی، انصارالله یمن بار دیگر نقش خود را به عنوان یکی از ارکان اصلی محور مقاومت برجسته کرد
عملیاتهای حزبالله در جریان جنگ رمضان، حملات موشکی و پهپادی انصارالله علیه سرزمینهای اشغالی، اقدامات دریایی دولت نجات ملی یمن در دریای سرخ و بابالمندب و نیز حملات مشترک حشدالشعبی عراق و نیروهای یمنی به اهدافی در عربستان، نمونههایی از فعالشدن ظرفیتهای متفاوت این شبکه در موقعیتهای گوناگون بودهاند.
این اقدامات بیانگر آن است که هر جبهه، علاوه بر حفظ استقلال تصمیمگیری، در چارچوب اهداف مشترک عمل میکند. تفاوت در شیوه عملکرد نیروهای مقاومت نیز برخاسته از ارزیابی آنان درباره نقاط آسیبپذیر دشمن و اقتضائات عملیاتی هر مرحله است. مقاومت اسلامی لبنان در جریان جنگ رمضان با افزایش عملیات موشکی، پهپادی و ضدزرهی، جبهه شمال فلسطین اشغالی را فعال کرد تا بخشی از توان نظامی و پدافندی رژیم صهیونیستی را درگیر کند. در مقابل انصارالله با توجه به اهمیت اقتصاد جهانی و نقش مسیرهای دریایی در حفظ منافع رژیم صهیونیستی و حامیانش، امنیت بابالمندب و دریای سرخ را سلب کرد و از اختلال در کشتیرانی، افزایش هزینه بیمه و فشار بر بنادر بهعنوان ابزار عملیاتی بهره گرفت. بنابراین تنوع اقدامات مقاومت، بخشی از راهبرد واردکردن آسیب مؤثر به دشمن در میدانهای مختلف است.
دینامیک اصلاح و بهبود پس از جنگ تحمیلی 12 روزه
پس از جنگ تحمیلی 12 روزه ایران و رژیم صهیونیستی، انصارالله یمن بار دیگر نقش خود را به عنوان یکی از ارکان اصلی محور مقاومت برجسته کرده؛ نقشی که از حمایت سیاسی و اعلام همبستگی فراتر رفته و در قالب اقدامات موشکی، پهپادی و دریایی علیه منافع رژیم و حامیان آن نمود یافته است. یمنیها پس از حملات سعودی به فرودگاه صنعا و تداوم محاصره، مرحله کاهش تنش را پایانیافته اعلام کردند و در پاسخ، فرودگاه ابها و یک فرودگاه نظامی را در منطقه عسیر هدف قرار دادند. آنان همچنین با هشدار به شرکتهای هواپیمایی درباره استفاده از حریم هوایی و فرودگاههای عربستان، احتمال افزایش حملات و اعمال محاصره کامل هوایی را مطرح کردند.
همزمان انصارالله با اعلام سیاست «محاصره در برابر محاصره»، ناامنی در بابالمندب و دریای سرخ را به ابزار فشار بر عربستان و رژیم صهیونیستی تبدیل و تهدید کرده است کشتیهای سعودی، بنادر و تأسیسات نفتی عربستان ازجمله آرامکو، در صورت ادامه حملات هدف قرار خواهند گرفت. این اقدامات در امتداد عملیات آنان از آغاز جنگ غزه است؛ زمانی که حملات موشکی به رژیم صهیونیستی و تعرض به کشتیهای مرتبط با آن، مسیرهای کشتیرانی را مختل و هزینههای تجارت و بیمه را افزایش داد. از این منظر یمنیها خود را نیرویی مستقل اما هماهنگ با ایران، غزه و دیگر جریانهای مقاومت معرفی میکنند و میکوشند با فعال نگهداشتن جبهه بابالمندب، ظرفیت راهبردی همپیمانان خود را برای فشار بر رژیم صهیونیستی، آمریکا و متحدان منطقهای آنان افزایش دهند.
جنگ رمضان و خنجر حزب الله
با آغاز جنگ تحمیلی سوم، حزبالله با وجود ماهها فشار امنیتی، ترور فرماندهان، نقض مکرر آتشبس و تلاشهای سیاسی برای خلع سلاح بار دیگر بهعنوان یکی از ارکان اصلی محور مقاومت وارد میدان شد و با گشودن جبهه شمال فلسطین اشغالی، بخشی از بار عملیاتی نبرد را از دوش ایران برداشت. این ورود در شرایطی انجام شد که رژیم صهیونیستی و آمریکا پس از حملات خود به ایران و ارزیابی تضعیف جبهه مقاومت تصور میکردند راهبرد وحدن میان نیروهای مقاومت فروپاشیده و حزبالله دیگر توان اثرگذاری میدانی ندارد. اما حزبالله با عملیاتهای موشکی و پهپادی علیه پایگاههای نظامی، سایتهای راداری و مراکز پشتیبانی رژیم، هم ناامنی را به شهرکهای شمالی کشاند و هم بخشی از تمرکز عملیاتی دشمن را از جبهه ایران منحرف کرد.
تصور دشمن مبنی بر اینکه محور مقاومت بر اثر ترور فرماندهان و فشارهای امنیتی از بین رفته یا توان اثرگذاری خود را ازدستداده، کاملا اشتباه است
هماهنگی آتشهای مشترک حزبالله و ایران نیز موجب شد سامانههای پدافندی و رصدی رژیم صهیونیستی زیر فشار قرار گیرند و زمینه برای افزایش اثربخشی حملات ایران فراهم شود. در ادامه حمله رژیم صهیونیستی به ضاحیه جنوبی بیروت تلاشی تازه برای حذف مجدد حزبالله از معادله منطقهای بود، اما این بار واکنش مقاومت سریعتر و منسجمتر بود و جمهوری اسلامی ایران نیز با ورود مستقیم به معادله بازدارندگی، نشان داد امنیت لبنان و ایران در چارچوبی مشترک تعریف میشود. در مجموع تحولات این دوره بیانگر آن است که حزبالله نهتنها از صحنه حذف نشده، بلکه در پیوند با ایران و دیگر اضلاع محور مقاومت، به یکی از مهمترین ابزارهای تلافیجویانه و بازدارنده در برابر تجاوزات رژیم صهیونیستی و آمریکا تبدیل شده است.
بهره سخن
عملکرد حزبالله و انصارالله در تحولات اخیر نشان میدهد که محور مقاومت همچنان از قابلیت انطباق، تقسیم نقش و فعالسازی جبهههای مکمل برخوردار است. حزبالله با گشودن جبهه شمال فلسطین اشغالی، حمله به پایگاهها، سایتهای راداری و مراکز پشتیبانی رژیم صهیونیستی و هماهنگکردن آتش خود با عملیات ایران، بخشی از تمرکز و ظرفیت پدافندی دشمن را منحرف کرده است. در سوی دیگر انصارالله با حملات موشکی، پهپادی و دریایی، تهدید فرودگاهها، کشتیها، بنادر و تأسیسات نفتی و طرح سیاست «محاصره در برابر محاصره»، فشار نظامی را به حوزه اقتصاد، انرژی و تجارت دریایی انتقال داده و دامنه هزینههای رویارویی را گسترش داده است.
بنابراین تصور دشمن مبنی بر اینکه محور مقاومت بر اثر ترور فرماندهان، فشارهای امنیتی، حملات گسترده، محاصره اقتصادی یا تلاش برای خلع سلاح از بین رفته یا توان اثرگذاری خود را ازدستداده، کاملا اشتباه است. آنچه در میدان مشاهده میشود، نه تضعیف این محور، بلکه بازتنظیم نقشها و انتخاب شیوههای متفاوت برای آسیبرساندن به دشمن در موقعیتهای گوناگون است. مقاومت میتواند متناسب با شرایط، از فشار زمینی و حملات موشکی تا عملیات پهپادی، تهدید زیرساختها و اخلال در مسیرهای راهبردی کشتیرانی استفاده کند. استمرار این الگوی هماهنگ نشان میدهد امنیت ایران، لبنان، یمن، عراق و فلسطین در محاسبات محور مقاومت به یکدیگر پیوند خورده و تعرض به هر جبهه میتواند واکنشی فراتر از همان جغرافیا ایجاد کند.